پيام
+
***حکيم ابوالقاسـم فردوسـي***: به نام خداوند جان و خرد * کزين برتر انديشه برنگذرد/ خداوند نام و خداوند جاي * خداوند روزي ده رهنماي/ خداوند کيوان و گردان سپهر * فروزنده ماه و ناهيد و مهر... خرد را و جان را همي سنجد اوي * در انديشهي سخته کي گنجد اوي... توانا بود هر که دانا بود * ز دانش دل پير برنا بود/ از اين پرده برتر سخنگاه نيست * ز هستي مر انديشه را راه نيست

كوثرانه
89/3/17
\هومان/
حکيم ابوالقاسم فردوسي طوسي، بزرگترين حماسه سراي تاريخ ايران و يکي از برجسته ترين شاعران جهان شمرده ميشود. زادگاه او دهکده ? «باژ» يا «باز» از طابران طوس است. بيشتر --> http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-378fc79b33734e60b4d4c5c9af4084da-fa.html
\هومان/
منم بنده اهل بيت نبي * ستاينده خاک پاي وصي/ اگر چشم داري به ديگر سراي * به نزد نبي و وصي گير جاي/ هر آن کس که در جانش بغض عليست * از او زارتر در جهان زار کيست
\هومان/
بزرگترين حماسه ? ايراني و يکي از چند اثر کوه آساي ادبي جهان شاهنامه ? فردوسي است: بسي رنج بردم درين سال سي عجم زنده کردم بدين پارسي... چو ايران نباشد تن من مباد بر اين بوم و بر زنده يک تن مباد
\هومان/
«ز بهر بر و بوم و فرزند خويش * زن و کودک و خرد و پيوند خويش// همه سربهسر تن به کشتن دهيم * از آن به که کشور به دشمن دهيم// ز خاکيم بايد شدن سوي خاک * همهجاي ترس است و تيمار و باک// جهان سربهسر حکمت و عبرت است * چرا بهره ما همه غفلت است؟»
\هومان/
به پيران چنان گفت \هومان/ گُـرد * که دشمن ندارد خردمند خُرد// که دشمن اگرچه بُود خوار و خرد * مر او را به نادان نبايد شمرد
شقايق بانو
حکيم فردوسي در "طبران طوس" در سال 329 هجري به دنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادي داراي ثروت و موقعيت قابل توجهي بود. از احوال او در عهد کودکي و جواني اطلاع درستي در دست نيست ولي مشخص است که در جواني با درآمدي که از املاک پدرش داشته به کسي محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهيدستي گرفتار شده است.
شقايق بانو
حکيم فردوسي در "طبران طوس" در سال 329 هجري به دنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادي داراي ثروت و موقعيت قابل توجهي بود. از احوال او در عهد کودکي و جواني اطلاع درستي در دست نيست ولي مشخص است که در جواني با درآمدي که از املاک پدرش داشته به کسي محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهيدستي گرفتار شده است.
شقايق بانو
بسي رنج بردم بدين سال سي /
عجم زنده کردم بدين پارسي
پي افکندم از نظم کاخي بلند /
که از باد و باران نيابد گزند /
بناهاي آباد گردد خراب /
ز باران و از تابش آفتاب
شقايق بانو
خداوند هستي و هم راستي /
نخواهد ز تو کژّي و کاستي .