پيام
+
در ضيافت تولدت-- خاک در شکوه جنبشي دگر-- رخت زرد خويش را دريد-- و تکان تازه اي به خويش داد-- هم بدين سبب به رود زد-- تا غبار تاخت ستمگران دهر را
در گذر آب شستشو دهد/ انتظار سهم ماست
اعتراض نيز...

* سميه *
89/5/7
\هومان/
ما ظهور نور را به انتظار-- با طلوع هر سپيده آه مي کشيم-- اي دليل جنبش زمين قسم به فجر-- تا تولد بهار عدل-- ظالمان دهر را به دار مي کشيم/ گوش را به نبض تند خاک مي دهيم-- گام عادلي بزرگ را-- منتظر، شماره مي کند/ در بهار، اعتراف سبز باغ را شنيده ام که مي شکفت-- اذن رويش بهار را تو داده اي
\هومان/
باور گلي به ذهن ساقه هاي سبز-- ليک خود چو غنچه اي صبور بسته مانده اي/ رسم غنچه نيست بسته ماندن-- غنچه هاي نرگس اين زمان -- به ناز باز مي شوند/ ما ظهور عطر را ز غنچه تا به گل شدن-- انتظار مي کشيم/ خاک تشنه است و ما از اين کوير خندقي به سمت جويبار مي کشيم
\هومان/
يک چپر ميان ماست-- پشت آن چپر که تا خداست-- با فرشته ها به گفتگو نشسته اي
\هومان/
آفتاب-- از جبين پاک تو طلوع مي کند/ در فضاي پاک چشم روشنت-- محو مي شود غروب مي کند/ ايستاده اي بلند-- روشنان ماهتاب را نظاره مي کني/ با تو آسمان تولدي دوباره يافت-- پيشواي کاروان عشق! کاروان حماسه مي سرايد اينچنين: انتظار سهم ماست-- اعتراض نيز/ منجيا، يقين تو نيز منتظر-- چشم بر اشاره ي خدا نشسته اي!