پيام
+
منحني قامتم، قامت ابروي توست *خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي توست/ حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست * بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست/ چون به عدد يک تويي من همه صفرها * آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست/ پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو * گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست/ بي تو وجودم بود يک سري واگرا * ناحيه همگراش دايره روي توست

سيده!
89/5/20
\هومان/
وقتي استاد رياضي عاشق باشد... از پروفسور هشترودي
سيده!
عالي بود